

قبل ازاينكه مرورکوتاهی به ماجرای"قارنه"داشته باشم ، لازم ميدانم اشاره کنم که: در 24 ساعت گذشته آنزمان اوضاع بخش شمالی کردستان شرقی اطراف درياچه اروميه ميدان جنگ ودرگيريهای زيادی ميان پيشمرگان ونيروهای نظامی بودکه بوسيله فانتوم و هليكوپترهای جنگی پشتيبانی ميشدند . درهمين روزدرشهرسلماس حكومت نظامی اعلام گرديد وشهرپيرانشهرهم ازطرف ارتش تسخيرواشغال گرديد .دراين هنگام يك کاميون نظامی نيزدرگردنه دواب"جاده پيرانشهر نقده"براثرپرتاب يك نارنجك ازطرف پيشمرگان کُرد که مسئول انهايك فرمانده حزب دمكرات کُردستان بودمنفجرميشود که درجريان ان ازميان 18 نفرسرنشين 15 نفرکشته و 3نفرديگرزخمی ميشوندکه بعدازانتقال کشته وزخميها به بيمارستان نقده اوضاع شهرمتشنج ميشود.) روزنامه کيهان 12 شهريور 58 ص. 11)
روز 11 شهريور1358 «2 سپتامبر 1979» نيروهای جنايتكاردولتی به پشتیبانی وحشیان مغول برخاسته و بمزارع وداخل روستای"قارنا"يورش ميبرندو به قتل عام مردم بيدفاع ميپردازند حضور تانک در روستا حاکی از دست رژیم در ماجرا بود . دستگاههای تبليغاتی دولتی تامدتها کوشيدند که اخباراين جنايت راپنهان کنندامابه دنبال اعتراض پيگيرمردم منطقه ، نخست وزيرکشورهياتی راماموربررسی اين جنايت وحشتناك مغولها نمود!!!که تاکنون حدود سی سال تحقيقات هنوزادامه دارد.!!!نگاهی به تصاويراين جنازها نفرت وکينه واحساسات تاثيراميز قلب هرانسان شريفی راتكان خواهد دادمن با اینکه اهل همین روستا هستم و در آن بدنیا آمده ام ولی تا مدتها باور ان برایم مشکل بود و می پنداشتم این ماجرا از سوی کُردها با اغراق بیان می شود ولی چون همه بستگان کشته شدگان هنوز زنده اند و ماجرا تعریف می کنند تحقیق در مورد ان زیاد سخت نبود . جای خوشحالی است که مبارزان کُردبه مناسبتهای مختلف يادشهيدان اين جنايت هولناك را فراموش نخواهندکرد وبويژه درخارج ازکشوربه مناسبتهايی اکسيونهايی برگزارمی کنند .
همچنين ازسوی سازمانهای سياسی کُردستانی وايرانی بارهامطالبی بدين مناسبت ثبت گرديده است.من دراينجابه نوشته اقای ملاعبدالله حسن زاده ازمسئولان حزب دمكرات کُردستان که درکتاب 50 سال مبارزه به ان اشاره کرده است ، اکتفاخواهم کرد . دراين کتاب امده است»: جنايت روز 11 شهريور در روستای "قارنه"نمونه ای واضح ازسياستهای ضدانسانی درموردمردم کُردستان بود...مردم بيدفاع روستادرمزارع وکشتزاروداخل ده سرگرم کارهای روزانه خودشان بودند . چون هيچ پيشمرگه ای دران نزديكی نبود ، بامشاهده کردن نيروهای دولتی احساس نگرانی نكردند . اماهنگاميكه از بالای تپه هاوبلنديهای اطراف روستا هجوم مغولان وگلوله باران شروع شد ، به وحشت افتادندوشتابان به طرف روستاوميان خانواده شان راه افتادند . بعدازمدتی چندتانك وماشين به ابادی نزديك شدندودرحاليكه تفنگ ژ 3وقمه همراه داشتندوازرخسارپاسداران وافرادکميته و مغولان تعصب ، نفرت وتشنه به خون ظاهربود ، درکوچه وپس کوچه ها پراکنده شدند. ملامحمودروحانی روستابزودی متوجه نيات انهاشد . اوقران بالای تاقچه اش راپائين اوردو بطرف انهاروانه شد .تا شاید اینان که دم از اسلام می زدند شفاعت قرآن را بپذیرند امااحترام به قران وجواب سلام ملا ، گلوله باران برروی سينه اش بود . مردم روستاديگر راه فرارومخفيگاه رانداشتند هیچ نیروی پیشمرگ هم در حوالی نبود که به کمشان بیاید .گروههای جنايتكاربه منازل يورش اوردند . دروديوار راگلوله باران ميكردندوهر کسی راازپيروجوان باضربات قونداغ تفنگ ازخانه بيرون اورده ، درجلوخانه ها ، درکوچه هاوجلودروازه مسجد ، در خون ريخته شده می غلطيدند . انهابعدازچندساعت کشتارانگاردرد دلشان سكنی گرفته ولاشه های تكه تكه شده 68 انسان درکوچه هاومنازل روستای اغشته به خون افتاده بودند . بعدازاين فرمان شريعت!!!سربازان اسلام و مغولان بدون تلافات برای گرفتن هديه بسوی بارگاه فرمانروايانشان رجوع کردندواين درشرايطی بودکه"قارنا"درغم واندوه وخون ميغلطيد »50 سال مبارزه ص.ص 146ـ147 نوشته : عبدالله حسن زاده .
درباره شهيدان اين جنايت متاسفانه فقط اسامی 45 نفربرايم جمع اوری شده است:
1ملامحمود بهترزاده 2 سيدرحمان طاهری 3 سيدمحمدطاهری 4 سيداسماعيل طاهری 5 حاج سيدعلی طاهری 6 سيدکريم اروندی 7 امينه شريفی اذر 8 حاجی رحمان شريفی اذر 9 عثمان شريفی اذر 10مصطفی عزيزی 11 محمدعزيزی 12 محی الدين ابروشن 13 حاج شريف ابروشن 14 رحمان ابزن 15 رحمان سليمانی 16 رحيم سليمانی 17 كريم سليمانی 18 قادرسليمانی 19 عبدالله احمدپور 20 عمرباسی 21 جعفرباسی 22مصطفی باسی 23 محمدشيرو 24 سليمان همزه پور 25 ابراهم پويا 26 ابراهيم رسولی 27 علی( چوپان روستا) 28 حسن( نوجوان 13 ساله اهل روستا مجور علی آباد ) 29 زينب رامين 30 خانم خاتوزين رامين 31 کريم رامين 32 احمدرامين 33 رحمان رامين 34 خسروافشين 35 رسول خسروی 36 رحمان خسروی 37 سعيدخسروی 38 عبدالله خسروی 39 مرادخسروی 40 مصطفی خسروی 41 ابوبكرشيشمان 42 جعفرشيشمان 43 علی شيشمان 44 عزيزمرزنگ 45 احمد سعادتپور
کسانی بنده را می شناسند می دانند از بستگان من نیز جز شهدا بوده.همچنانكه قبلااشاره کردم ، نماينده گان دولت جمهوری اسلامی ايران کوشش کردند که جنايت وفاجعه"قارنا"راسرپوش نگه دارند . اماچندهفته بعدازاين قتل عام ، روزنامه کيهان درتاريخ 30 شهريورماه 1358 دراين موردمی نويسد :«درپی حادثه فجيع روستای "قارنا"که منجربه قتل 68 نفرشد ، هيات اعزامی ازسوی نخست وزير، استانداراذربايجانغربی وحاجی ملاصالح رحيمی( امام جماعت وقت اهل سنت شهر نقده) به اين روستا ، گزارشی تقديم مقامات کردند .استاندارنيزاعلام کردکه عاملان اين حادثه تسليم دادگاه انقلاب خواهندشد11 شهريورماه گذشته درپی حمله افرادمسلح حزب منحله دمكرات به کاميون حامل جوانمردان پادگان جلديان که 15 نفرکشته شدند ، گروهی ازبستگان اين حادثه برای انتقامجويی به قريه"قارنه"درمنطقه دواب حمله کردند و46 ( شمار واقعی 68 نفر می باشد) روستایی به قتل رسیدندوبازمانده گان اين حادثه به نقاط کوهستانی "بوداغ"گريختند . حقگواستانداراذربايجان اعلام کرد که مسببين اين حادثه دستگيرومجازات خواهندشد . سپس هياتی مرکب ازحكيم نژادی ازسوی نخست وزير ،محمدباقرهاشمی ازسوی استاندار وعبدالله رحيمی برادرحاج ملاصالح به اين روستاعازم شد وپس ازتماس باروستائيان وتحقيق پيرامون حادثه فجيع گزارش خودراتسليم نخست وزيرواستانداری کردند . روزنامه کيهان 30 شهريور 1358 ص.«4 سپتامبر1979»
لازم به ياداوری است که بعدهاجناياتی ازاين قبيل درروستاهاو بخشهای ديگرمانند "قه لاتان ،سروکانی ،ايندرقاش ، منطقه چومی مجيدخان" و....تكرارگرديد .
@
مشغولیات من امروز در كنار فعالیتهاى هنرى، كه این بخش نیز گامهاى خود را در مسیر انعكاس طنین و فریاد هموطنانم برمیدارد، اینروزها معطوف شده به اهداف بنیاد آینه، بنیادى كه براى آگاهى رسانى و یارى به جامعه زخمى ایرانى پایهگذارى شده است. بنیانگذارى این سازمان بازتابى است از هدف من كه سالها بود بدنبال مرحمى عملى بر زخمهاى جامعهی در آتش نشستهی هموطنانم بودم. بشر دوستى را در عمل زیبا میبینم و قدرت عشق را در لمس و بازگو كردن دردها و پیدا كردن راهكارهایى براى مرحم بودن و برآورد نیازهاى جامعه. در این بخش از زندگى دوست میدارم صدا و انرژىام را تبدیل به وسیلهاى براى مبارزه با آسیبهاى اجتماعى كه هموطنانم در سراسر دنیا با آنها دست و پنجه نرم میكنند كرده و نه فقط پیام آور، بلكه قاصد راه حلى براى دستیابى به بهبودى، آزادى، عشق و صلح براى آنان باشم. تلاش من این بوده كه بنیاد آینه حامى حقوق انسانى هموطنانم باشد. از سرآغاز پایه گذارى بنیاد تا كنون كوشیدم تا تمام تجربه و امید خود را بیشتر از یك پیام مبدل به روزنهی امیدى بنام "بنیاد آینه" كنم و وقت و انرژى خود را عاشقانه صرف این هدف میكنم. از كارهاى فنى تا تهیه برنامههاى آموزشى تلویزیونى و سمینارهاى آگاهى دهنده و رایگان بنیاد آینه تا برنامه ریزى گردهمایى راهیان دنیاى بهبودى در سراسر اروپا، تا ارائهی تارنماهاى آموزشى مثل بهبودى و بهبودىچت براى گسترده كردن كانالهایى آگاهى دهنده و سهولت دستیابى به اطلاعاتى كه در مسیر بهبود جامعه تهیه میشوند. خلأ آگاهىهاى لازم بخصوص در رابطه با آسیبهایى كه با پیشگیرى صحیح میتوان تخریب آنها را كاملأ كنترل كرد باعث شد كه بدنبال رهكارهایى باشم كه در اطلاعات لازم را به هر وسیلهی موجود در اختیار هموطنانم بگذارم. قدرت آگاهى را بیكران مىدانم و معتقدم آگاهى كلید رهایى از آسیبهاست.

برف مي بارد؛
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ ؛
آنك ،آنك ،كلبه اي روشن؛
در كنار شعله آتش؛
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز:
"گفته بودم زندگي زيباست ،
گفته و نا گفته ، اي بس نكته ها كاينجاست .
آسمان باز ؛
آفتاب زر؛
باغ هاي گل ؛
دشت هاي بي درو پيكر؛
آمدن ، رفتن ، دويدن؛
در غم انسان نشستن؛
پا بپاي شادماني ها ي مردم ،پاي كوبيدن؛
كار كردن ،كار كردن؛
آرميدن.
-1-
آري ،آري ،زندگي زيباست؛
زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست؛
گر بيفروزيش،رقص شعله اش در هر كران پيداست؛
ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست.
زندگاني شعله مي خواهد."صدا در داد عمو نوروز:
شعله ها را هيمه بايد روشني افروز؛
كودكانم داستان ما ز آرش بود؛
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود.
***
روزگاري بود
روزگار تلخ و تاري بود؛
بخت ما چون روي بد خواهان ما تيره ؛
دشمنان بر جان ما چيره.
ترس بود و بالهاي مرگ؛
كس نمي جنبيد،چون بر شاخه، برگ از برگ ؛
سنگر آزادگان خاموش؛
خيمه گاه دشمنان پر جوش؛
انجمن ها كرد دشمن ؛
رايزن ها گرد هم آورد دشمن ؛
تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند،
هم به دست ما شكست ما بر انديشند.
-2-
نازك انديشانشان ، بي شرم ؛
كه مباداشان دگر ، روزبهي در چشم؛
يافتند آخر فسوني را كه مي جستند ...
چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد؛
وين خبر را هر دهاني زير گوشي باز گو مي كرد:
آخرين فرمان؛
آخرين تحقير...
مرز را پرواز تيري مي دهد سامان؛
گر به نزديكي فرود آيد،
خانه هامان تنگ ؛
آرزومان كور...
ور بپرد دور؛
تا كجا ؟تا چند؟
آه!...كو بازوي پولادين و كو سرپنجه ايمان
هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد؛
چشمها، بي گفت وگويي، هر طرف را جست و جو مي كرد.
لشكر ايرانيان در اضطرابي سخت دردآور؛
دودو و سه سه به پچ پچ گرد يكديگر ؛
كودكان بر بام ،
دختران بنشسته بر روزن؛
مادران غمگين كنار در؛
-3-
كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته؛
خلق چون بحري بر آشفته ؛
بجوش آمد؛
خروشان شد ؛
به موج افتاد؛
برش بگرفت و مردي چون صدف،
از سينه بيرون داد.
خرداد فرا رسید
خرداد فرا رسید،ننگ بر ما اگر ضجه های ندابمون،ندا بمون روفراموش کنیم
و عاملین این جنایات رو به زیر نکشیم
۲۲ خرداد میدان تجریش تا میدان راه آهن
رسانه شمایید